حصاری پشت درهای قلبم کشیده بودم...جسورتر از حصارها بود،مرا بوسید!
آزاد کرد مرا از خود رها شدم در او.......قلم خورده توسط رهــــگـــذر در شنبه پنجم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 0:3 مبحث | لینک ثابتآخرین نوشته ها تو بارون..... معشوق خیالی... بیا.... درد.... حدیث_دل تمام ماجرای من باش.... شکست حصار دلم.... درباره وبلاگ ای خدا! کاش میشد پری برای پریدن پیدا کردفهرست اصلیصفحه اصلی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی
دیگر به بخشی از تو قانع نیستمآری!!!
با هرچه داری ،دوست میدارم مرا باشییک فصل از یک قصه؟نه این را نمیخواهم، میخواهم از این پس، تمام ماجرا باشی....قلم خورده توسط رهــــگـــذر در دوشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 1:7 مبحث | لینک ثابتآخرین نوشته ها تو بارون..... معشوق خیالی... بیا.... درد.... حدیث_دل تمام ماجرای من باش.... شکست حصار دلم.... درباره وبلاگ ای خدا! کاش میشد پری برای پریدن پیدا کردفهرست اصلیصفحه اصلی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی
میجویمت... در حریر خیالم در لفظ و قلمم در تمامی سڪوتهایی ڪه حجیم کرده بغضی سنگین در گلو در قطرات اشکی که صیقلی داد روحم را . جانم را . دلم را تا بتوانم بهتر حکاکی
کنم ان را در دنج ترین جای قلبم میجویمت دریاب مرا ای بانی سکوت مطلقمقلم خورده توسط رهــــگـــذر در شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 0:39 مسئله | لینک ثابتآخرین نوشته ها تو بارون..... معشوق خیالی... بیا.... درد.... حدیث_دل تمام ماجرای من باش.... شکست حصار دلم.... درباره وبلاگ ای خدا! کاش میشد پری برای پریدن پیدا کردفهرست اصلیصفحه اصلی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی
درد یعنی بزنی دست به انکار خودتعاشقش باشی و افسوس گرفتار خودتبه خدا درد کمی نیست که با پای خودتبدنت را بکشانی به سر دار خودتکاروان رد بشود ، قصه به آخر برسدبشوی گوشه ای از چاه تهیهار خودتدرد یعنی لحظاتی به دلت پشت کنیبشوی شاعر و یک عمر بدهکار خودت درد یعنی که نماندن به صلاحش باشدبگذاری برود ! آه ... به اصرار خودت
قلم خورده توسط رهــــگـــذر در یکشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 15:46 محور | لینک ثابتآخرین نوشته ها تو بارون..... معشوق خیالی... بیا.... درد.... حدیث_دل تمام ماجرای من باش.... شکست حصار
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی

بیا درمان بکن این شب نخوابی های دائم را
قلم خورده توسط رهــــگـــذر در شنبه دوم تیر ۱۴۰۳ ساعت 2:47 مبحث | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
تو بارون..... معشوق خیالی... بیا.... درد.... حدیث_دل تمام ماجرای من باش.... شکست حصار دلم....
درباره وبلاگ
ای خدا!
کاش میشد پری برای پریدن پیدا کرد
فهرست اصلی
صفحه اصلی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی

چتر باران زده ات روی سرم هست هنوز
من و معشوق خیالی به خیابان زده ایم....
قلم خورده توسط رهــــگـــذر در چهارشنبه ششم تیر ۱۴۰۳ ساعت 0:18 مبحث | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
تو بارون..... معشوق خیالی... بیا.... درد.... حدیث_دل تمام ماجرای من باش.... شکست حصار دلم....
درباره وبلاگ
ای خدا!
کاش میشد پری برای پریدن پیدا کرد
فهرست اصلی
صفحه اصلی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی
فکر کن من باشم و تو باش و بارون...حس قدم زدن تو کوچه و خیابون...
تو بمون من میمیرم جای هر دوتامونعزیزمممممم...قلم خورده توسط رهــــگـــذر در شنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۳ ساعت 15:24 مبحث | لینک ثابتآخرین نوشته ها تو بارون..... معشوق خیالی... بیا.... درد.... حدیث_دل تمام ماجرای من باش.... شکست حصار دلم.... درباره وبلاگ ای خدا! کاش میشد پری برای پریدن پیدا کردفهرست اصلیصفحه اصلی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی